خانه / اشعار و مدایح / ای بهشت برین و دارِ سلام #بقیع #ریاضی_یزدی

ای بهشت برین و دارِ سلام #بقیع #ریاضی_یزدی

ای بهشت برین و دارِ سلام #بقیع #ریاضی_یزدی

سلام بر
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @sarmashg_channel
.
یزدی
.
ای بهشت برین و دارِ سلام
ای زمین برتو سلام
.
عنبری یا عبیری یا عودی
هرچه هستی بهشت موعودی
.
ای ای بهشت روی زمین
خاکی و برتر از بهشت برین
.
صَدف و پر زِ گونه گونه گهر
فرش و از بام عرش بالاتر
.
چه نگین ها که زیب سینۀ توست
چه گهرها که درخزینۀ توست
.
آن عزیزان که در تو پنهانند
جسم خاکی و یک جهان جانند
.
هر طرف رُخ نَهفته در دل خاک
پارۀ از تن پیمبر پاک
.
این یکی خاک پاک دختر اوست
پارۀ پیکر مطهر اوست
.
ساحت قُدس حَضرت زَهراست
کز جَلالت شَفیعه دو سرا است
.
پسری را که او بجان پرورد
کربلا را علم به عالم کرد
.
روز اسلام ازآن نشد چون شب
که گره زَد به گیسوی زِینب
.
دره التلج و تاج دین باشد
زیب او یازده نِگین باشد
.
این اِمامان که در دَرند
اِفتخارات عالم بشرند
.
چار فصل کتاب تکوی نند
چار رکن میانی دین ند
.
سدره المنتهای ایمانند
ترجمان رموز قرآنند
.
وارِث اَنبیای صِدّی قین
سایه های خدا بروی زمین
.
هر یکی نخلۀ زِ نخلۀ طور
هریکی آیۀ زِ سورۀ نور
.
دست پروردگان خانۀ وحی
مرغ لاهوت آشیانۀ وحی
.
روشنی بخش روی مِهر و مَه اند
پسران عزیز فاطمه اند
.
مشکلی دارم ای عزیز
ای تو ما را شَفیع رَستاخیز
.
یاد داری شبی چو قیر سیاه
نه چراغی نه رتوی از ماه
.
علی آورد با دو دیدۀ تر
بدن پاک دُخت پِیغمبر
.
دیدی آیا در آن شب تاریک
بازو و پهلوی وِی از نزدیک
.
راستی پَهلوش شِکسته نبود
بازوی او سیاه و خَسته نبود
.
دستهایش هنوز آبله داشت
زیر لبها هنوز هم گله داشت
.
مُجتبی آن امام پاک سِرشت
که بود سِیّد شَباب بِهشت
.
مُجتبی آن اِمام پاک سِرشت
که بود سیّد شَباب بِهشت
.
جِگرش لَخته لَختۀ خون بود
زَخمها از ستاره اَفزون بود
.
بر سر زَخم او چه آوردی
وان جِگر پاره ها کجا بُردی
.
زِین اِلعبّاد سِیّد سَجاد
کش زِ کسری و هاشم ست تبار
.
به مُناجات چون بر آرد دست
صَحفه او زَبور داود است
.
به اِسارت چو رفته بود بِشام
پادشاه و اَسیر هم چو غُلام
.
نازنین پای او پُر آبله بود
دست و گردن درون سِلسله بود
.
نَقشِ آن آبله بِپاست هَنوز
رَدّ زَنجیرها بِجاست هَنوز
.
باقر آن پَنجمین اِمام مُبین
بَحر مواّج و بی کرانء دین
.
صادق آن کو رئیس مَذهَب ماست
شِشُمین حُجت بزرگ خداست
.
هر دو با زَهر کین شُدن شَهید
اَثر زَهر میتوانی دید
.
قَبرشان هم مئصیبتی دگر است
این غَم ازهر غَمی بزرگتراست
.
قَبر هائی که جَبرئیل اَمین
بطواف آید از بِهشت بَرین
.
نه نِگهبان نه پاسبان دارد
نه حِصاری نه سایبان دارد
.
نه چراغی که تا سَحر سُوزد
نه کسی تا چراغی اَفروزد
.
باری اِی آفتاب عالم تاب
نور اَفشان بر این قُبور خراب
.
اِی بُلند اَخترانِ چَرخ بَرین
اِی زُحل اِی ونُوس اِی پَروین
.
ای شما کهکشان و کوکب ها
کاروان های نور در شبها
.
مشعل شام تارشان باشید
شَمع های مَزارشان باشید
.
تو هم ای ابر آسمان آبی
تو هم ای نور ماه مهتابی
.
تو هم ای دیده کن روان جُویی
تو هم ای موی مژّه جارویی
.
تو هم اِی سِیل اَشک آبی ریز
بر سر خاک شان گلابی ریز
.
گرچه این سینه ها مدینۀ ماست
قبر آنان درون سینۀ ماست
.
ظاهر قبر تا خراب بود
دل ما شیعیان کباب بود
.
هر غباری زِ خاک برخیزد
همه درچشم شیعیان ریزد
.
این همه شکوه از # نیست
هرکه را دیده ام راضی نیست
.
.
#
#
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @sarmashg_channel

  سن ندن میدانه باجی دلده واویلا گلوبسن

شما میتوانید برای پیدا کردن محتوای مشابه به دسته بندی و برچسب های این مطلب و یا به مطالب مرتبط در زیر این مطلب مراجعه کنید مسلما اشعار دیگه ای هم هستند که شما با جستجو کردن در این سایت میتونید به صورت رایگان از آنها استفاده کنید.

اشعار و مدایح زبده الاشعار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *