خانه / اشعار و مدایح / ای به قد و عارض و خط و لب، آشوب جهان

ای به قد و عارض و خط و لب، آشوب جهان

در مدح حضرت محمد مصطفی (ص)
.
✍️زبده الاشعار✍️
.

.
حکیم ملا محمد
.
ای به قد و عارض و خط و لب، آشوب جهان !
سرو قد و لاله رخ ، ریحان خط و غنچه دهان !
.
پر ز نقش خط و خال و نقد شوق ذوق توست ،
لوح دیده، صفحه ی دل، درج تن، گنج دهان
.
با جمال و حسن و زیب و زینتت ناید برون ،
گل ز گلشن ، در ز دریا، بت ز چین، مه ز آسمان
.
می برد ناز و عتاب و شیوه و رفتار تو،
عقل از سر، صبر ازدل، جان ز تن، طاقت ز جان
.
دارد از گیسو و زلف و رنگ و رویت عاریت ،
بو بنفشه، تاب سنبل ، آب گل، رنگ ارغوان
.
رشک دارند از خط و رفتار و دندان و لبت ،
مشک چین و سرو باغ و دربحر و لعل کان
.
چون لب لعل و دهان و زلف و قدت کس ندید ،
لعل شیرین، درج خندان، مشک تر، سرو روان
.
رحم کن کز درد و داغ و جور و بیداد تو نیست ،
کار من جز ناله و فریاد و زاری و فغان
.
جان بر آمد لیک در جسم و سر و چشم و دلم ،
غم همان،سودا همان،گریه همان، حسرت همان
.
با که گویم؟چون کنم؟ چاره چه سازم؟چون زیم؟
خلق بد، دل زار و تو غافل، فلک نامهربان
.
کو ثبات و طاقت و تاب و توانم تا کشم ،
از تو ناز، از چرخ جور، از خلق طعن، از دل فغان؟
.
از خط و خال و رخ و چشم تو می یابد مدام ،
دیده نور و دل سرور و روح ذوق و تن توان
.
غالبا خال و خط و چشم و رخ خود سوده ای،
بر ره بام و در و دیوار آن صاحب قران
.
کز ظهورش گشت در چین و عراق و روم و فارس ،
پست، خاقان و قباد و قیصر و نوشیروان
.
احمد مرسل که هست ازلطف و جود وعلم وحلم ،
رام ساز وحش و طیر، آرام بخش انس و جان
.
سرو فرقان ، ناسخ تورات و انجیل و زبور ،
نسخه ی جمعیت جاه و جلال و قدر و شأن
.
سرور سردار صدر و سید نوع بشر ،
مرکز قطب و مدار نقطه ی دور زمان
.
آن که شد ذات و صفات و اسم و رسمش را طفیل،
اول و آخر نهان و آشکار و بی گمان
.
سه موالید و دوکون و هشت خلد و ده عقول ،
چار طبع و شش جهت، هفت اختر و نه آسمان
.
قبل عقل و عنصر و نفس فلک او را وجود ،
فوق عرش و کرسی و لوح و قلم او را مکان
.
رفرف و جبریل و میکائیل و اسرافیل را،
کرده میل و مهر شوق و ذوق در راهش دوان
.
عالم لاهوت و ناسوت و مثال و ملک را،
سیرکرده، دیده دانسته، نموده امتحان
.
رعد و برق و ابر و باران را به حکمش انقیاد ،
آب و خاک و باد و آتش را ز بهرش اقتران
.
شرقی و غربی، جنوبی و شمالی هرچه هست ،
سال و ماه و روز و شب در خدمتش بسته میان
.
خواهد از میل و مزاج و رای و طبعش اعتدال،
در تموز و در دی و در نو بهار و در خزان
.
می توان با فیض لطف و خیر و خوبی جمع یافت ،
گرمی و سردی و خشکی و تری در یک زمان
.
گر رساند بهر دفع ظلم و جور و بغض و کین ،
بر بهایم صیت عدل و رأفت و امن و امان
.
می کند در چشم مار و پیل و شیر و شاهباز ،
مور منزل، پشّه جا، آهو وطن، جغد آشیان
.
در میان مسلم و گبر و مجوسی و جهود،
معجز او شهره ی مرد و زن و پیر و جوان
.
اهل ایمان را خیال و ذکر و فکر و مدح او ،
روح پرور، راحت افزا، کام ده، نشئه رسان
.
منحصر در طلعت و خلق و ضمیر و نطق اوست ،
حسن صورت، لطف سیرت، مهر دل، عذب لسان
.
بر سر خوان عطا و لطف و احسان و کرم ،
موسی و عیسا و داود و خلیلش میهمان
.
در ضیافتگاه قرب و قدر و عذر و اعتبار،
آدم و ادریس و نوح و خضر را گسترده خوان
.
حب و رفق و الفت و تعظیم او دل را صفا ،
بغض و نفی و نفرت و اکراه دین را
.
ای منزه مدحت و ذات و صفات شأن تو ،
از شمار و از قیاس و از حساب و از کران !
.
دیده خلق ازعدل ودادولطف و جود ت آنچه دید ،
مردمک از چشم، چشم از سر،سر از تن،تن ز جان
.
بام قصر قدر و جاه و دولت و بخت تو را ،
عقل و نفس و عنصر افلاک زیبد نردبان
.
اهل کفر و شرک و مکر و غدر اگر در رزم تو ،
خواست امداد از کمند و گرز و پیکان و کمان
.
بهر دفع تیغ و رفع دشمنان، محکوم تو ،
آفتاب است و مه نو، اختر است و کهکشان
.
شکرلله حب و شوق و ذوق و مهرت در دلم ،
مستدام است و مخلّد، باقی است و جاودان
.
دائم از یمن عطا و لطف و جود و شفقتت ،
کام یابم، کامکارم، کام بینم، کامران
.
تا #فضولی را بود سال و مه و شام و سحر ،
از زبان ، رسم از دل،اسم از جان، اثر از تن، نشان
.
باد او را شوق و سودا و خیال و مدح تو،
حرز جان، تعویذ سر، آرام جان، ورد زبان
.
.
.
#
#
#
#
#
.
✍️ # ✍️
.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *