خانه / اشعار و مدایح / متن نوحه / در مدح حضرات معصومین (ع) ۱۱۳۸

در مدح حضرات معصومین (ع) ۱۱۳۸

در مدح حضرات معصومین (ع) ۱۱۳۸

متن نوحه    —->  در مدح حضرات معصومین (ع) ۱۱۳۸

در مدح حضرات معصومین (علیهم السلام)

اختران تابناک 

فرمود رفیق عاشقی دوش

کای بر سخن تو ماسوا گوش

ای غرق عنایت خداوند

دارای علوم عقلی و هوش

ای آیت شور و شوق و احساس

وی از می ناب عشق مدهوش

مستوری و عُزلت تو تا چند؟

تا چندشوی ز گفته خاموش

از خمّ شراب آل طاها(ص)

پرکن قدحّی و باده‌ای نوش

پس از دل و جان خویش برگوی

یا رب ز کرم مکن فراموش

لطفی کند ار خدای منّان

مِی در خُم سینه‌ات زند جوش

آنگه زکلام دلربایت

ذرّات جهان شوند مدهوش

ای فانی حق زطبع گویا

برگوی صفات اولیا را

ای پادشه سریر لولاک

وی علّت خلقِ خاک و افلاک

ای مفخر کلّ آفرینش

کس غیر تو برتر است؟حاشاک!

در پیش عماری بلندت

هستی همه خاک هست و خاشاک

از توست عناصر و موالید

از آتش و آب و باد و از خاک

هستیّ تو باشد از خداوند

بر درد تمام خلق تریاک

غمناک شود اگر دل تو

ذرّات جهان شوند غمناک

درک شرف و جلالت تو

ما فوق تصوّر است و ادراک

معشوق تمام عاشقانی

از عشق تو جان عاشقان چاک

گفتی که بود علّی والا

بعد از تو ولیّ حیّ دانا

ای جوهر جان جمله ذرّات

وی گوهر کُنه کلّ آیات

ای معدن عزّ و جاه و شوکت

وی منبع رأفت و کرامات

هستی به یقین و علم و تحقیق

بر خلق جهان تو باب حاجات

مرآت صفات کبریایی

ای آینه تمام آیات

اوصاف محیّر العقولت

بنموده عقول عاقلان مات

احباب تو در جنان غنودند

اعدای تو در سَقَر به ظُلمات

فرمود نبی:(ص)« تو باب علمی

بر اهل زمین و بر سماوات

بر اوج کمال تو رسد فهم؟

پرسیدم و عقل گفت: هیهات!

تو صاحب تیغ ذوالفقاری

بی شبهه عزیز کردگاری

ای عصمت کردگار عالم

وی عفّت حقّ را مجسّم

ای جوهره وجود هستی

وی عاصمه تمام عالم

ای جان علی(ع) عزیز دادار

وی نور دل رسول خاتم(ص)

بی عشق تو شهد ناب حنظل

با مهر تو هرچه درد، مرهم

با تو همه خرّم است و شاداب

بی تو همه غصّه است و ماتم

تو سرو بلند مرتضایی(ع)

پیش قد تو فلک بود خَم

تو مادر یازده امامی

این فخر بود به نسل آدم

عالم همه بنده تو هستند

ای بانوی ملک عشق، من هم!

لطف و کرم و عنایتی کن

از بنده خود حمایتی کن

ای نور جهان‌ عزیز جانان

ای مظهر ذات حیّ سبحان

چون ذات به جلوه صفات است

هستی تو صفات ذات یزدان

از سوی علی(ع) شدی به تحقیق

بر عالمیان ولیّ منّان

بر جمله رهروان توحید

هستی تو یقین دلیل عرفان

در حسن و جمال و خطّ و خالت

اندیشه عالم است حیران

از فیض وجود نازنینت

محروم کجا بود عزیزان!؟

صلحی که نموده‌ای تو با خصم

جنگ است علیه کفر و عصیان!

ای معدن صبر و بردباری

وی منبع جود و حلم و احسان

بعد از علی(ع) آن عزیز باری

مظلوم جهان تو بودی آری

بعد از علی(ع) آن عزیز باری

مظلوم جهان تو بودی آری

تو مفخر جمله ما سوایی

تو جلوه ذات کبریایی

سالار و شهنشه شهیدان

تو کشته دشت کربلایی

در طیّ قرون میان عشّاق

مصباح هدایت خدایی

تو نور دل بتول عذرا

فرزند رشید مرتضایی(ع)

بر عهد ازل وفا نمودی

ای لاله باغ مصطفایی(ع)

در کوی فنا دلیل عرفان

بر راه بقا تو رهنمایی

بر جمله مشکلات مردم

ای دست خدا گره گشایی

با یک نظری مس وجودم

زر کن ز نگاه کیمیایی

بعد از حسن(ع) آن غریب دوران

گشتی تو امام کون و امکان

بر پرتو ذاتِ حیّ واجب

تو آیت ظاهری و غائب

تو طاق سپهر علم و دین را

ماهی به میانه کواکب

پیوسته تو در طریق وحدت

بودی به وصال یار طالب

سجّاده نشین بزم عرفان

بودی به تمامی مراتب

ارباب عقول جمله باشند

در وصف تو عاجز از مناقب

بر عالمیان «صحیفه» عشق

هست از طرف تو یک مواهب

با خطبه و با دعا و تسبیح

گشتی به تمام خصم غالب

بیماری تو به روز عاشور

بودی به حقیقت از عجایب

بر عالمیان تو نور عینی

سجّادی و زاده حسینی(ع)

ای محو رخت همه عوالم

مدهوش جمال تو اَوادم

تو مظهر واجب الوجودی

هستی به وجود توست قائم

در نشر علوم فقه و عرفان

بودی ز تمام خلق عالم

اخلاق و کمال و علم و حلمت

بر خلق بود زحق علائم

در علم، تو باقرالعلومی

در عقل و خرد شهِ اعاظم

الحق به طریق عشق بودی

دارای تمامی مکارم

هستی به یقین خلیفـ‍ه الله

یعنی زخدا به خلق حاکم

باشد به تمام شیعیانت

اجرای اوامر تو لازم

دیدی که زمان بود مناسب

گفتی تو حقیقت مطالب

ای قوّت جان خلق عاشق

وی جان جهان امام صادق(ع)

در دیده عارفان بیدار

تو معدن حقّی و حقایق

هرکس که تو را شناخت از دل

دل کَند ز جمله علایق

در بندگی تو ای شهنشاه

هستند ز جان و دل خلایق

روشن شده از ضیای علمت

دلهای سیاه و پست و غاسق

هستی تو به ملک دین و قرآن

یک موهبت عظیم خالق

شد بسط شریعت محمّد(ص)

با همّت تو چو مهر شارق

هر عالم عارف از سر شوق

باشد به عنایت تو واثق

تو میوه قلب مصطفایی

دلداده ذات کبریایی

ای حجّت حیّ لامکانم

وی جان جهان عزیز جانم

هر روز و شب ای فروغ جانها

جز نام تو نیست بر زبانم

تو شاه جهان و باب حاجات

من عبد ذلیل و ناتوانم

جان در کف و دل اسیر هندو

کو ناوک شوخ دلستانم

از عشق اگر نشان بجویی

اشک رخ و خون دل نشانم

من از کف لطف بیکرانت

محتاج عطای بیکرانم

رفتند تمامی رفیقان

من مانده زخیل کاروانم

با لطف تو باقیم ولیکن

بی‌لطف تو فانی زمانم

لطفی کن و از عنایت خویش

رحمی بنما به حال درویش

دل هست به وصلت آرزومند

آرام دلم فراق تا چند؟

ما غرق غم و ملال و دردیم

هستی تو مرا طبیب دلبند

تو صابر و فاضل و رئوفی

ای حجّت کامل خداوند

هستیم همه زجان و از دل

از بودن بنده تو خرسند

اندر دو جهان بجز امامان

بر تو نبود نظیر و مانند

من شیفته جمال یارم

ناصح تو دگر مده مرا پند

من عاشق مشهد الرضّایم(ع)

بر عزّت کردگار سوگند

از روز ازل دلم به عشقش

تا شام ابد گرفته پیوند

اوجان من است و جانِ جانم

جان چیست زحق بود نشانم

ای منبع جود و حلم و حکمت

وی کان سخا و شأن و شوکت

تو روح کرامت و امیدی

در جان تمام اهل خلوت

بودی به تمام اهل عرفان

در فقر وفنا دلیل وحدت

دانشگر زبده خلایق

دانشور قدوه طریقت

هستی به علوم حکمت و فقه

تو عالم اهل بیت عصمت(ع)

از پرتو علم خود رهاندی

افراد جهان ز جهل و ظلمت

در پیش خدا همیشه بودی

مشغول عبادت و اطاعت

ای پور رضا(ع) که شیوه‌ات بود

بر پیر و جوان عطا و رحمت

ما را به دعا حمایتی کن

لطف و کرم و عنایتی کن

ای هادی اهل زهد وتقوا

وی نور خدای حیّ دانا

ای سرّ نهان که از جمالت

نور ازلی بود هویدا

تو هادی جمله رهروانی

ای رهبر بیدلان شیدا

هم طیّب و طاهر و امینی

هم نور جمال ذات یکتا

هر چند که فتنه‌ها نمودند

اشرار زمانه بی محابا

با اهل جفا و ظلم و عصیان

بودی تو مخالف آشکارا

مسموم شدی ز دست عدوان

شد اهل ستم و لیک رسوا

محتاج شفاعت تو هستیم

ای شافع بندگان به عقبا

تو شافع جمله شیعیانی

شایسته لطف بیکرانی

ذاتت چو صفات لایزال است

اوصاف تو ذات ذوالجلال است

درک همه فضایل تو

هرچند به علم ما محال است

لیکن ز فراق حسن رویت

سودای وصال در خیال است

رویت مه و قامتت قیامت

ابروی کج تو چون هلال است

ای سرو روان فراق تاکی؟

درد دل عاشقان وصال است

از ظلم و جفای اهل کینه

عشّاق به حال ابتهال است

گفتند تمام دشمنان نیز

فضل تو به غایت کمال است

نامت حسن وـ زکیّ و صادق

القاب تو بین اهل حال است

بعد از تو خلیفه خداوند

مهدی(عج) بود آن به حقّ خُرسند

آیینه داورم تویی تو

فرزند پیمبرم تویی تو

ای حجّت حق بقیـ‍ه الله

شاهنشه کشورم تویی تو

ای گلبن باغ مصطفایی(ع)

شمشاد و صنوبرم تویی تو

ای لعل لبت چو آب حیوان

یاد آور کوثرم تویی تو

در بحر ولایت و امامت

دُردانه حیدرم تویی تو

در کوی امید و آرزوها

سر کرده و رهبرم تویی تو

در لشکر عاشقان سرمست

فرمانده لشکرم تویی تو

ای مهدی(عج) جمله ملک هستی

سلطان فلک فرم تویی تو

مشتاق ظهور توست فانی

ای گنج نهان لامکانی

شاعر : استاد فانی تبریزی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *