خانه / حدیث / بررسی حدیث غدیر

بررسی حدیث غدیر

ماجرای غدیر با جوانب آن به تفصیل توضیح داده شده است. بررسی سند، بررسی دلالت حدیث بر ولایت امیرالمومنین علیه السلام، ماجرای غدیر، محتوای خطبه و …

پیامبر خدا(ص) از آغازین روزهای ابلاغ پیام رسالت، بر امام و پیشوای پس از خود نیز تأکید ورزید و جای جای و در مواضع مختلف، در درازنای ۲۳ سال رسالت، با تعبیرهای مختلف و گفتارهای گونه گون، «حق» را آشکار نمود و پیشوای پس از خود را با ویژگی های والا به گونه ای معیّن و مشخّص در پیش دیده ها نهاد و گفتیم که این حق گزاری ها و ابلاغ حق و نشان دادن آینده پیشوایی، در واپسین حجّ پیامبر خدا (حجّه الوداع) به اوج رسید و با فرمان الهی، ولایت، «ابلاغ» شد و بدین سان، این حج، «حَجّه البَلاغ»[۱]نام گرفت.

پیامبر خدا، به سال دهم هجرت، آهنگ حج کرد و مردمان را از این قصد، آگاهانْد. بدین سان، کسان بسیاری برای حج گزاری راهی مکّه شدند تا با پیامبر خدا حج بگزارند و مناسک حج را از آن بزرگوار بیاموزند.

پیامبر(ص) با مسلمانان، حج گزارد و به سوی مدینه حرکت کرد. در روز هجدهم ذی حجّه، پیامبر(ص) در حالی که کسان بسیاری پیش تر از او و قافله های بسیاری نیز پس از وی حرکت می کردند، به سرزمینی با نام «غدیر خم»، در وادی جُحفه (محلّ جدا شدن راه اهل مدینه و مصری ها و …) رسید، در شرایطی که آفتاب، اوج گرفته بود و بی امان، بر زمینْ حرارت می ریخت .

پیامبر(ص) به فرمان الهی، دستور داد که سواران و پیادگان توقّف کنند و رفتگان باز آیند و آیندگان برسند. حرارت نیم روز، مردمان را می آزُرد و لباس ها و مَرکب ها سایه بان شده بودند. پیامبر(ص) بر انبوهی از جهاز شتران، فراز رفت و خطبه آغاز کرد. خدای را سپاس گفت و از این که به زودی از میان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست که درباره چگونگی رسالت گزاری وی، گواهی دهند. مردمان، یکسر فریاد برآوردند: گواهی می دهیم که تو ابلاغ کردی و خیرخواهی و مجاهده نمودی. پس خدا به تو جزای خیر دهاد!

آن گاه، برای آماده سازی مردمان برای شنیدن پیام آخرین، بارها از صداقت خویش در ابلاغ و از «ثقلین» سخن گفت و جایگاه والای خود را در میان امّت، برنمود و بر اولویّت خود بر آنان، گواهی خواست که پاسخ های بلند و یک صدا شنید.

آن گاه، دست علی(ع) را گرفت و فراز آورد و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود:

مَن کُنتُ مَولاه، فعلی مولاه . هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست.

پیامبر(ص) سه بار، این جمله را تکرار کرد و برای پذیرندگان ولایت علی(ع) و دوستداران و یاوران او دعا کرد.

بدین سان، پیامبر خدا در تداوم آن روشنگری ها و اعلام حق ها، در نهایت تدبیر و آگاهی و در میان ده ها هزار انسانِ به حج آمده از اقالیم قبله، «ولایت و خلافت علی(ع) » را رقم زد و «حقّ خلافت» و «خلافت حق» را نشان داد.

آن روز، هیچ کس در این حقیقت، تردید نکرد و در این که پیامبر(ص) با این عبارت ها، علی(ع) را به ولایت و امامتْ منصوب ساخت، تردیدی روا نداشت. اگر کسانی گرانْ جانی کردند، به سبب محتوا و مفاد پیام نبود. آن گونه کسان، به لحاظ تیره جانی در این که این حرکتْ «وحیانی» باشد، سخن داشتند.

به هر حال، کسان بسیاری به محضر علی(ع) شتافتند و «امارت و ولایت» وی را تهنیت گفتند. بدین سان، روشن است که در آن روزگاران، این حقیقت، تردیدبَردار نبود. از جمله، کلام عمر بن خطّاب را بنگرید:

مبارکت باد، ای پسر ابو طالب! امروز، ولی هر مؤمن شدی.[۲]

امّا پس از پیامبر خدا، رَوند طبیعی کارها دگرگون شد. کسانی جریان را وارونه ساختند و جامه خلافت را بر قامتی دیگر کشیدند . اینان، هرگز در این همه فضل ها و فضیلت ها، تردیدی روا نداشتند ؛ بلکه بهانه هایی دیگر تراشیدند. آنان پس از روزگاری کوشیدند که از یک سو در «دلالت» این حدیث شریف بر امامت و ولایت، تردید کنند و از دیگر سو، در «سند» آن.

متون بسیار و گونه گون این حدیث را در این مجلّد، آورده ایم. اکنون می خواهیم بر پایه آن گزارش ها و دیگر آگاهی ها، با نگاهی به چگونگی محتوا، سند و دلالت حدیث، اندکی از حقایق نهفته را درباره این کلام بلند، بنمایانیم.

۱ . سند حدیث

حدیث غدیر، از مشهورترین و بلندآوازه ترین احادیث نبوی است و بسیاری از محدّثان و عالمان، بر استواری و بلکه بر تواتر آن، تأکید کرده اند.[۳]ابن کثیر می گوید:

حدیث «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، چنان به تواتر نقل شده که متیقّن است آن را پیامبر(ص) گفته است.[۴]

و ذهبی در رساله خود گفته است :

حدیث «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، از متواترات است و قطعی است که پیامبر(ص) آن را فرموده است و عدّه زیاد و گروه های متفاوتی با طریق های صحیح و حَسَن و ضعیف و مردود، آن را نقل کرده اند که من آنها را می آورم… .[۵]

علّامه عبد الحسین امینی، حدیث غدیر را از صد و ده تن از صحابیان، گزارش و در پایان، تأکید نموده است که آنچه او گزارش کرده، تمام آن چیزی نیست که وجود دارد.[۶]محقّق فقید، سیّد عبد العزیز طباطبایی رحمه الله در پانوشت این سخن گفته است:

صحابیانی دیگر ـ جز آنان که علّامه امینی معرّفی کرده ـ، روایت غدیر را گزارش کرده اند که همه آنها را در کتاب علی ضفاف الغدیر[۷]یاد کرده ام.

در الغدیر، فهرست بلندی از اقوال تابعیانی که حدیث غدیر را نقل کرده اند نیز آمده است.

عالم جلیل القدر، مدافع نستوه ولایت، میر حامد حسین هندی نیز بخش بزرگی از اثر بی مانندش، عبقات الأنوار را ویژه حدیث غدیر ساخته، سند آن را به تفصیلْ گزارش کرده و در نقد دیدگاه کسانی که به عدم تواتر آن باور دارند، به تفصیل تمام، سخن گفته و نا استواری این دیدگاه را روشن ساخته است.[۸]گویا سخن گفتن از سند حدیث و استواری گزارش آن در منابع حدیثی، سخنی زاید باشد. از این رو، گفتار تنی چند از محدّثان را می آوریم و بحث را در بُعد دیگری از آن ادامه می دهیم:

حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، حدیث غدیر را نقل کرده و پس از آن، در یک مورد نوشته است:

این حدیث، مطابق شرط شیخین (بخاری و مسلم)، صحیح است ؛ ولی این دو، آن را نقل نکرده اند.[۹]

نیز در موردی دیگر، پس از نقل آن، نوشته است:

سند این حدیث، صحیح است و آن دو، نقلش نکرده اند.[۱۰]

ترمذی، پس از نقل این حدیث در السنن، نوشته است:

این حدیث، نیکو و صحیح است.[۱۱]

ذهبی نیز نوشته است:

این حدیث، قطعی و تردید ناپذیر است.

ذهبی، در ذیل شرح حال ابن جریر طبری نوشته است:

چون به ابن جریر خبر رسید که ابن ابی داوود به حدیث غدیرِ خُم ایرادی گرفته است، کتاب الفضائل را نوشت و در «صحیح» بودن سند حدیث، سخن راند. من، یک جلد از طرق این حدیث را به روایت ابن جریر دیدم و از کار او و فراوانی طرق این حدیث، به شگفت آمدم.[۱۲]ابن حجر نیز می گوید:

و امّا حدیث «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست» را تِرمِذی و نسایی نقل کرده اند و آن، جدا طرق فراوانی دارد. ابن عقده آنها را در کتابی مستقل گرد آورده است و بسیاری از اسناد آن، صحیح و نیکوست.[۱۳]

کتاب ابن عُقده با عنوان حدیث الولایه، تا حدود قرن دهم در اختیار عالمان بوده است. سیّد بن طاووس درباره آن نوشته است:

و در آن، تصریح پیامبر(ص) به ولایت علی(ع) را با صد و پنجاه طریق، روایت کرده است[۱۴].[۱۵]

ابن عساکر نیز در موارد متعدّدی از اثر عظیمش، از این حدیث یاد نموده و فقط در یک مورد، نود طریق آن را یاد کرده است،[۱۶]و چنین است یادکرد بسیاری دیگر از محدّثان و مفسّران و عالمان.

با این همه، اگر کسی یا کسانی، در صدور حدیث و یا چگونگی نقل آن تردید روا دارند، بی گمان از سَرِ استکبار و رویارویی با حق است و نه چیز دیگر.

۲ . دلالت حدیث

از آنچه در آغاز سخن آوردیم و پس از این نیز گسترده تر بدان خواهیم پرداخت و نیز با دیدن متون (نصوص) بسیار آن، روشن می شود که در آن روز، کسی تردید نکرد که جمله :«هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، سرپرستی، تولیت امور، امامت و پیشوایی را می رسانَد.

البتّه روشن است که واژه «مولا» بار معنایی گسترده ای دارد؛[۱۷]امّا از معانی مختلف آن، جز آنچه را یاد شد، نمی توان در این مورد، مراد دانست.

واژه «مولا» در ادبیات عرب

پژوهش در متون کهن ادبی، لغوی و تفسیری، نشانگر آن است که از معانی روشن «مولا» : سرپرست، شایسته تر برای تصرّف در امور، و اولی در زعامت و ولایت است. برخی از مواردی را که در آنها «مولا» بدین معنا به کار رفته، می آوریم :

ابو عبیده مَعمَر بن مثنّی، در تفسیر کلمه «مولاکم» در آیه ۱۵ از سوره حدید : « …مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِی مَوْلَـکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛ جایگاهتان آتش است. آن، سزاوار شماست و چه بد فرجامی است!» نوشته است :

به شما سزاوارتر است.[۱۸]

او این تفسیر را با شعری از ادب جاهلی استوار کرده است . شعر مورد استشهاد او از لبید، صاحب یکی از «معلّقات سبع» است :

فغدت کلا الفرجین تحسب أنّه

مولی المخافه خلفها وأمامها .

ماده گاو وحشی چنان بترسد که پندارد

صاحبِ سگان شکاری، هم در پیش روی اوست و هم در پس او.

شارحان معلّقات سبع، در این بیت، «مولی» را به معنای «اختیاردار» و «صاحب» گرفته اند و شعر را بر این اساس، معنا کرده اند.[۱۹]

ابو زکریّا یحیی بن زیاد بن عبد اللّه، معروف به فرّاء، ادیب و مفسّر بزرگ کوفی، در تفسیر همین آیه نوشته است:

«او، مولای شماست» یعنی : به شما سزاوارتر است .[۲۰]

و چنین اند ابو الحسن اَخفش، ابو اسحاق زَجّاج، محمّد بن قاسم انباری و… .[۲۱]

محمّد بن سائب کلبی، مؤلّف، مفسّر و تبارشناس بزرگ، در تفسیر آیه ۵۱ از سوره توبه : «قُل لَّن یُصِیبَنَآ إِلَا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَنَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو جز آنچه خداوند برایمان مقدَّر کرده است، به ما نمی رسد. او مولای ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند» ، نوشته است:

أولی بنا من أنفسنا فی الموت والحیاه.[۲۲]

خدا اختیارش در زندگی و مرگ ما، از خودمان بیشتر است.

چنان که پیش تر آوردیم، آمدن مولا به معنای «سرپرست» و «متولّی امور» نیز از جمله روشن ترین کاربردهای واژه «مولا» است و بسیاری بدان تصریح کرده اند که از آن جمله اند:

ابو العبّاس محمّد بن یزید، معروف به مُبرَّد، در تفسیر آیه ۱۱ از سوره محمّد : «ذَ لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ ءَامَنُواْ ؛ آن، بِدین سبب است که خداوند، مولای مؤمنان است» ، می نویسد :

ولی و مولا، یک معنا دارند و آن یعنی : کسی که به خلقش سزاوار و متولّی امور آنان است.[۲۳]

فرّاء نیز نوشته است:

ولی و مولا در کلام عرب، یک معنا دارند.[۲۴]

راغب اصفهانی، مفسّر و ادیب و قرآن پژوه بزرگ قرن چهارم نیز نوشته است:

ولایت، سرپرستی امر است. ولی و مولا، هر دو در این معنا استعمال می شوند و هر یک، هم به معنای فاعلی (مُوالی) و هم به معنای مفعولی (مُوالی) به کار می روند.[۲۵]

ابو الحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری، مفسّر و ادیب بزرگ قرن پنجم، در تفسیر آیه ۶۲ از سوره انعام : «ثُمَّ رُدُّواْ إِلَی اللَّهِ مَوْلَهُمُ الْحَقِّ ؛ سپس به سوی خدا، مولای حقیقی شان، باز گردانده می شوند» می نویسد:

  دوره آموزشی مهدویت در سامانه دانشگاه قرآن و حدیث قرار گرفت

یعنی کسی که سرپرستی امورشان را به عهده دارد.[۲۶]

این گونه عالمان که بر این حقیقتْ تأکید کرده اند، بسیارند. از ادیب و مفسّر بزرگ معتزلی، جار اللّه زمخشری یاد می کنیم و می گذریم. وی در تفسیر آیه ۲۸۶ از سوره بقره : «أَنتَ مَوْلَنَا فَانصُرْنَا . تو مولای مایی . پس ما را یاری کن!» می نویسد:

سرور مایی و ما بندگان توییم؛ یا یاور مایی ؛ و یا سرپرست امور مایی .[۲۷]

ابن اثیر نیز در اثر بزرگ و ارجمند خود، النهایه، که به شرح واژه های دشواریاب احادیث نبوی پرداخته، در تفسیر واژه «مولا» نوشته است:

واژه «مولا» در حدیث، فراوان آمده است و آن، اسمی است که بر معانی فراوان اطلاق می شود … و هر کس که سرپرستی امری را به عهده گیرد یا بدان قیام کند، مولا و ولی آن می شود … و از این معناست حدیث : «هر زنی که بدون اجازه مولایش ازدواج کند، ازدواجش باطل است» و در نقل دیگر [ از این روایت ]«ولیّش» (به معنای متولّی امرش) آمده است.[۲۸]

بدین سان، روشن گردید که «اولویّت در امور» و «سرپرستی امور» و «سیادت» و «ریاست» و «زعامت»، در کلمه «مولا» مندرج است و نیز معنای «مولا» با «ولی»، همسانی دارد. این دو مطلب، حقایقی شناخته شده اند. بر این حقیقت، ادیبان، عالمان و مفسّران بزرگی تأکید ورزیده اند، چنان که آوردیم.[۲۹]

از این رو، ما بر این باوریم ـ چنان که حق مداران نحله ها و مذاهب دیگر نیز بر این باور رفته اند[۳۰]ـ که پیامبر خدا در آن هنگامه شگفت و عظیم و جاودانه، با آن جمله سرنوشت ساز، هیچ چیزی را جز «ولایت»، «امامت» و «زعامت» علی(ع) رقم نزد.

ساماندهی آن اجتماع شکوهمند، فقط برای آن بود که مردمان، یک بار دیگر، ولی بسی گویاتر، رساتر و کارآمدتر، در گستره ای بس عظیم، از ولایت علی(ع) بشنوند و فردا و فرداها کسانی همی نگویند که: ندانستیم، نفهمیدیم، نشنیدیم و… . برای همین بود که پیامبر(ص) بارها اقرار گرفت و در پایان، با صدایی بس رسا فریاد زد :

«ألا فَلیُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ» . هان! حاضر به غایب برساند.

اکنون بر سر آنیم که از یک سو ملازمات وارونه سازی این معنا را در پیش دید نهیم و از سر تذکّر بگوییم که اگر در این کلام پیامبر(ص) سخن از ولایت و سرپرستی آینده امّت در میان نباشد، چنین تفسیری چه لازمه ای خواهد داشت و آیا خِرَد، آن پیامدها را می پذیرد، و از سوی دیگر، با تأمّل در حادثه و چگونگی شکل گیری آن و مسائلی دیگر، تأکید کنیم که حق، همان است که در تحلیل واژگانی آن آمد و نه چیز و چیزهای دیگر… ؛ و اللّه من وراء القصد.

قرائن دلالت حدیث غدیر بر امامت و خلافت

الف ـ قرائن عقلی

۱ . پیامد آنچه گذشت

به اعتقاد ما، پیامد آنچه تا بدین جا آوردیم، تردیدی باقی نمی گذارد که پیامبرخدا در آن هنگامه عظیم، رهبری آینده را تعیین کرد و پیشوایی آینده امّت اسلامی را رقم زد.

بر این بیفزاییم که اگر کسی بر این باور باشد که پیامبر(ص) در آن اجتماع عظیم و با آن خطابه بسی شورانگیز و جاودانه و با آن همه تأکید، از خلافت و ولایت نگفت و آینده امّت را مسکوت گذاشت، بی گمان، آینده نگری و تعیین امام و رهبر آینده را از آنچه پیش تر آوردیم نیز نخواهد فهمید.

بدین سان، باید بگوییم که پیامبر(ص) برای آینده امّت، طرحی نیفکنده و چگونگی پیشوایی پس از خود را تعیین نکرده و امّت را چونان رمه ای بی شبان، رها کرده است ؛ چرا که در آغاز این درآمد، دیدیم که گمانه های دیگر درباره آینده امّت، غیر از گمانه تصریح بر رهبر آینده، ناپذیرفتنی و به شدّت نااستوارند.

نیز باید بپذیریم که پیامبر(ص) حقیقت را وا نگفته و کار تشخیص آن را به عصرها و نسل ها سپرده است و… . آیا هیچ خِردی این بی توجّهی و سهل انگاری را از آن طبیب[۳۱]سختکوش بی تاب پُردغدغه و نگران از آینده امّت، می پذیرد؟ حاشا به حکمت، استواراندیشی، آینده نگری و عظمت شخصیّت پیامبر خدا که چنین کند!

۲ . چگونگی شکل گیری مراسم و ابلاغ

مردمان، همراه پیامبر خدا حج گزارده اند و اینک، آهنگ خروج از مکّه دارند. حج گزاران، انبوه انبوه، در قالب قافله ها از مکّه بیرون می روند و راهی دیار خویش می شوند. پیامبر(ص) نیز چنین کرده است.

پیامبر خدا به وادی «خُم» نزدیک می شود؛ سرزمینی ناهنجار و بسیار گرم .[۳۲]پیک الهی بر ابلاغ پیام خداوند، تأکید می کند. پیامبر(ص) در وادی «خُم» از حرکت باز می ایستد و دستور می دهد آنان که پیش رفته اند، باز آیند و بازماندگان فرا رسند.

سرزمین، غیر مسکونی و ناهنجار، هوا بسی گرم و فضا آتشین است. پیامبر(ص) دستور می دهد که از جهاز شتران، جایگاهی بلند سامان دهند، بدان گونه که همه صدای او را بشنوند و به هنگام سخن، او را ببینند.

چنین می کنند. نماز ظهر گزارده می شود. پیامبر(ص) دستور می دهد که همگان گرد آیند. جمعیت، فشرده می شود. حرارت به اوج خود رسیده است و از تابش آفتاب، سراسر بیابان، زبانه می کشد. مردمان از جامه ها، رداها و از هر آنچه امکان داشته است، سایه بانَکی دست و پا کرده اند تا مگر اندکی از حرارت آفتاب و سوزش آن کاسته شود.

در چنین هنگامی سخت و فراموش ناشدنی، پیامبر(ص) در پیش دید ده ها هزار[۳۳]مسلمان حج گزار، بر جهاز شتران بر می آید و سخن آغاز می کند و حمد و ثنای خداوند می گوید. سپس بارها از مردم بر سختکوشی، ابلاغ، اندرزگویی و کوتاهی نکردن خویش در ابلاغ حق، و… گواهی می گیرد و سرانجام، در حالی که دست علی(ع) را گرفته و فراز آورده ـ بدان سان که سپیدی زیر بغل آن دو نمایان است ـ، می فرماید:

من کنت مولاه فعلیّ مولاه . هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست .

اکنون باید بنگریم که پیامبر(ص) با این همه تمهید، در فضایی بدان گونه، در میان جمعی بدان سان و با تأکید بر مطرح شدن سخن در همان جا و با همان حال و هوا، چه گفته و از آن، چه چیزی اراده کرده است . دوستی علی(ع) را؟ پیامبر(ص) که در هنگامه عظیم این حج، بارها سخن گفته و از جمله بر «مودّت» اهل بیتش تأکید کرده بود،از نگه داشتن این همه انسان در آن جوّ آتشین و شنوانیدن این پیام به آنان و تأکید بر رساندن آن به دیگران، چنین قصد داشت که : «علی را دوست بدارید»؟ مگر دوست داشتن علی(ع)، نیازمند توصیه است؟! او سرآمد مؤمنان و برجسته ترین چهره این مکتب است و مؤمنان، همه مأمور به دوست داشتن یکدیگر و نهایتا مأمور به دوست داشتن علی(ع) هستند. آیا گفتن این موضوع، نیاز به این همه تمهید داشت؟!

در بخش چهاردهم این دانش نامه، احادیث درباره «مهرورزی به علی(ع) » خواهد آمد ؛ امّا تأکید داریم که آنها نیز آهنگی بس فراتر و مقصودی بس عظیم تر از دوستی صوری و عادی دارند.

با این که بارها بر دوستی علی(ع) تأکید و تصریح شده بود، چه نیازی به این همه رنج بردن و سختی دیدن مردمان بود که بمانند و حرارت بچشند تا بشنوند که : «علی را دوست بدارید»؟

این همه، نشانگر آن است که پیامبر خدا از آن کلام، پیامی فراتر، سخنی نقش آفرین تر و مقصودی فرازمندتر داشت و به همین دلیل نیز آن صحنه به یادماندنی را به امر الهی سامان داد و یک بار دیگر، ولی گویاتر، فراموش ناشدنی تر و بر جان ها جایگیرتر، پیامش را فریاد کرد. آیا هیچ خِردی از آن همه تمهید و تأکید، جز این می فهمد و هیچ خِردی، آن توجیه ناموجّه را برمی تابد؟!

«إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَذِکْرَی لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ .[۳۴]بی گمان، در آن برای کسی که صاحبْ دل باشد یا گوش شنوا داشته و شاهد باشد، پند است» .

ب ـ قرائن موجود در خود واقعه

۱ . نزول دو آیه (اکمال و ابلاغ)

بی گمان، آیات ۳ و ۶۷ از سوره مائده در جریان غدیر و پس از آن که پیامبر خدا علی(ع) را فراز آورد و نیز پیش از سامان یافتن آن مراسم شکوهمند، برای تأکید بر ابلاغِ حق در مشهد و منظر هزاران انسان و پس از بیان جمله : «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست» نازل شده است.

گزارش ها و نقل های این حقیقت، بدان سان انبوه است که جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد. اکنون باید پرسید آیا آهنگ آیه که نشانگر این واقعیّت است که در صورت ابلاغ نشدن امر الهی به وسیله پیامبر(ص)، رسالتمداری او یکسر تباه می شود و نیز بیانگر این است که محتوای پیام، بسی دلهره آفرین است و موضع خصمانه غوغاسالاران را به دنبال دارد، می تواند بخشی از شرایع و شماری از حلال ها و حرام ها شمرده شود، با این که ابلاغ حلال ها و حرام ها برای پیامبر خدا، نه هراسی دارد و نه مخالفتی و نه…؟! شگفتا که مفسّرانی، چون حقیقت را ندیدند، یا نخواستند ببینید، ره افسانه زدند .

به لحاظ اهمّیت این آیات و تعیین زمان نزول آنها، به گونه ای مستقل، بدان خواهیم پرداخت.[۳۵]

۲ . محتوای خطبه

چگونگی آغاز خطبه، ادامه آن و طرح موضوع در آن به همراه آهنگ شورانگیز، تأثیرگذار و گدازنده کلام نبوی، تردیدی باقی نمی گذارد که موضوع، بسی مهم تر و حسّاس تر و دغدغه آمیزتر از آن چیزی است که برخی پنداشته اند. یکی از نقل ها را می آوریم:

حذیفه بن اسید می گوید : چون پیامبر خدا از حجّه الوداع باز آمد، مانع از آن شد که اصحابش در پیرامون درختانِ نزدیک به همِ دشت، بار افکنند. سپس به دنبال آنان فرستاد و در زیر درختان، نماز [ را به جماعت ]گزارْد. سپس برخاست و فرمود:

أیُّهَا النّاسُ ! قَد نَبَّأَنِی اللَّطیفُ الخَبیرُ أنَّهُ لَم یُعَمَّر نَبِیٌّ إلّا مِثلَ نِصفِ عُمُرِ الَّذی قَبلَهُ، وإنّی لَأَظُنُّ أن یوشِکَ أن اُدعی فَاُجیبَ، وإنّی مَسؤولٌ وأنتُم مَسؤولونَ، فَمَاذا أنتُم قائِلونَ ؟ ای مردم! همانا خداوند ریزبینِ آگاه به من خبر داده است که هر پیامبری به اندازه نصف عمر پیامبر قبلی اش عمر می کند و من گمان دارم که دعوت حق و وفاتم نزدیک است و از من پرسیده می شود و از شما هم پرسیده می شود. شما چه خواهید گفت؟

قالوا : نَشهَدُ أنَّکَ قَد بَلَّغتَ ونَصَحتَ وجَهَدتَ، فَجَزاکَ اللّهُ خَیراً .

گفتند: گواهی می دهیم که تو ابلاغ کردی و کوشیدی و خیرخواهی نمودی. پس خدا به تو جزای خیر دهاد!

فرمود:

قالَ : أ لَستُم تَشهَدونَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، وأنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ، وأنَّ نارَهُ حَقٌّ، وأنَّ المَوتَ حَقٌّ، وأنَّ السّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیبَ فیها، وأنَّ اللّهَ یَبعَثُ مَن فِی القُبورِ ؟ آیا به این که خدایی جز خداوند یکتا نیست و محمّد، بنده و پیامبر اوست و بهشت او حق است و دوزخ او حق است و مرگْ حق است و قیامت، بی تردید، آمدنی است و خداوند، همه مردگان را برمی انگیزاند، گواهی نمی دهید؟

قالوا : بَلی نَشهَدُ بِذلِکَ .

گفتند: چرا، بدان گواهی می دهیم.

فرمود:

قالَ : اللّهُمَّ اشهَد، خدایا! گواه باش.

  شرح دعای ۳۱ صحیفه سجادیه

سپس فرمود:

ثُمَّ قال : یا أیُّهَا النّاسُ ! إنَّ اللّهَ مَولایَ، وأنَا مَولَی المُؤمِنینَ، وأنَا أولی بِهِم من أنفُسِهِم ؛ مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ . ای مردم! خداوند، مولای من است و من، مولای مؤمنانم و من از خودِ آنان به آنان سزاوارترم. پس هر که من مولای اویم، این (یعنی : علی) مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.

سپس فرمود:

ثُمَّ قالَ : أیُّهَا النّاسُ ! إنّی فَرَطُکُم وإنَّکُم وارِدونَ عَلَی الحَوضَ، حَوضٌ أعرَضُ مِمّا بَینَ بُصری وصَنعاءَ، فیه آنِیَهٌ عَدَدَ النُّجومِ قِدحانٌ مِن فِضَّهٍ، وإنّی سائِلُکُم حینَ تَرِدونَ عَلَیَّ عَنِ الثَّقَلَینِ، فَانظُروا کَیفَ تَخلُفونی فیهِما ؛ الثَّقَلُ الأَکبَرُ کِتابُ اللّهِ سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیَدِ اللّهِ وطَرَفٌ بِأَیدیکُم، فَاستَمسِکوا بِهِ لا تَضِلّوا ولا تُبَدِّلوا، وعِترَتی أهلُ بَیتی ؛ فَإِنَّهُ قَد نَبَّأَنِی اللَّطیفُ الخَبیرُ أنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» . ای مردم! من پیش از شما می روم و شما در حوض [ کوثر] بر من درمی آیید؛ حوضی که عریض تر از فاصله بُصری تا صنعاست و در آن به تعداد ستارگان، جام های سیمین است و چون بر من در آیید، از شما درباره «ثقلین»[۳۶]جویا می شوم. پس دقّت کنید که پس از من، چگونه با آن دو رفتار می کنید! ثقل بزرگ تر، کتاب خدای عز و جلاست ؛ رشته ای که یک سرش به دست خدا و سرِ دیگرش به دستان شماست. پس بدان چنگ زنید تا گم راه و دگرگون نشوید . و دیگری خاندان یا اهل بیت من اند . و خدای لطیف و خبیر به من خبر داد که آن دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض بر من در آیند.[۳۷]

چگونگی بیان خطبه، نشانگر این است که پیامبر(ص) بسی می کوشد تا دل ها را آماده سازد، اندیشه ها را به تأمّل وا دارد و گوش ها را شنوا سازد، به گونه ای که سخن، چنان در اعماق قلب ها بنشیند که فردا و فرداها، کسی را توانِ انکار نباشد، مگر از سَرِ دلْ مردگی و خیره سری در مقابل حق.

پیامبر(ص) در آغاز، از این که به زودی از میان امّت خواهد رفت، سخن می گوید و بدین سان، ذهن ها را برای اندیشیدن در مسئله جانشینی و چگونگی تداوم رهبری به تأمّل وا می دارد و آن گاه با جمله : «من مسئولم و شما نیز مسئولید» بر مسئولیت همگانی تأکید می کند . گویی می گوید من مسئولم که حق را بگویم و واقعیّت را فریاد کنم و شما مسئولید که بشنوید، تأمّل کنید، دریابید و عمل کنید. سپس می فرماید:

لقد مکثت فیکم سنوات مدیده اُبلّغ رسالات ربّی فماذا أنتم قائلون ؟ من، سالیانی در میان شما بودم. شما درباره رسالت گزاری من چه می گویید؟

جمعیّت، یک پارچه فریاد برمی آورَد که:

از سرِ اخلاص و دلسوزی، با تلاشی طاقت فرسا ابلاغ کردی. خدایت جزای خیر، عنایت کناد!

آن گاه از آنها با پرسش های مکرّر، بر بنیادهای اعتقادی و بر «اولی» بودن خود بر آنها در تمام شئون زندگی، گواهی می گیرد و پس از آن، خداوند را بر این همه، که:

اللّهُمَّ اشهد . خدایا! شاهد باش.

اکنون، سخن به اوج رسیده است. جان ها تشنه اند و گوش ها آماده و سینه ها تپنده. پیامبر خدا با این همه تأکید و تنبّه و اصرار، چه می خواهد بگوید؟ او ادامه می دهد:

«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ» . هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.

آن گاه تأکید می کند که گرانْ جانی در برابر علی(ع) و نپذیرفتن ولایت او، اعلام نبرد با من است.

آیا می توان گفت که پیامبر(ص) این همه تمهید و تأکید را معمول می دارد تا بگوید : «علی را دوست داشته باشید»؟!

پیامبر(ص) می داند که کسانی این حقیقت را برنخواهند تابید و رویارویی خواهند کرد و کسانی نیز جبهه خواهند گرفت. این همه تأکید و تنبّه، برای همین است.

آن گاه پس از ابلاغ، به گونه ای دیگر تأکید می کند :

قیامت در پیش است و من به زودی خواهم رفت ؛ امّا نگران پس از خودم که چه خواهید کرد. هان! بر کنار حوض در انتظارم که چگونه بر من وارد خواهید شد.

سلام خدا بر او که در نهایت استواری و کارآمدی و کارسازی، پیام الهی را بر مردمان خواند و حقّ «حق» را ادا کرد! سلام خدا بر او که با غمی بر سینه ـ برخاسته از آنچه می دانست ـ و با دغدغه ای از موضع ها و گفته ها و جریان سازی ها، پیام ولایتِ علوی را آورد و حرمت حق را پاس داشت! درود خدا بر او و بر کسانی که راه او را پیمودند و جان خود را فدای او نمودند!

۳ . تاج نهادن بر سر علی در روز غدیر

این، پیامبر(ص) است که عمامه اش را بر سر علی(ع) می نهد تا بر شکوه و جلال مراسم بیفزاید، که حقیقتا نوری بر نور است.

پیامبر(ص) از بلندای جایگاهی که برای ابلاغ حق، سامان داده بودند، فرود می آید و سبُک بال از این که پیامِ حق را گزارده است، در حلقه مردمان قرار می گیرد و مردمان، بر گرد او حلقه می زنند.

بی گمان، آنچه بر دل ها می گذرد، گونه گون است : چه شد؟ چه بود؟ علی و جانشینی پیامبر خدا؟! کم نبودند کسانی که آن همه تأکید و تنبّه و تصریح پیامبر(ص) را (از آغازین روزهای بعثت تا کنون) نادیده می گرفتند و بر مقتضای هواهای نفسانی خود پای می فشردند.

پیامبر(ص) احساس می کند که هنوز کار، پایان نگرفته است و تأکیدها و تتمیم ها و تکمیل های دیگر، لازم است. علی(ع) را فرا می خوانَد و عمامه «سحاب»[۳۸]خود را بر سر وی می نهد. بدان روزگاران، آن کس که حاکمیت می یافت، «تاج» بر سر می نهاد و این، شیوه پادشاهان و امیران بود. اکنون پیامبر خدا که جایگاه حاکمیت را برای علی(ع) رقم زده است، چنان می کند و بر سر علی(ع) عمامه می نهد که عمامه «تاجِ» عرب است.[۳۹]

آورده اند که عرب، چون کسی را «سیادت» می داد و به «امارت» می نشانْد، بر سرِ او «عمامه» می نهاد که این، نشانه تثبیت جایگاه حاکمیت و ولایت بود.[۴۰]

علی(ع) خود از این افتخار، چنین یاد کرده است:

عَمَّمَنی رَسولُ اللّهِ(ص) یَومَ غَدیرِ خُمٍّ بِعِمامَهٍ . پیامبر خدا مرا در روز غدیر خم، با عمامه ای، مُعمَّم کرد .

و محدّثان و مورّخان، چنین گزارش کرده اند که:

پیامبر(ص) در روز غدیر خم، علی بن ابی طالب(ع) را فرا خواند و او را مُعمَّم کرد و انتهای عمامه را از پشت سرش آویخت.[۴۱]

نیز:

پیامبر خدا، عمامه سحابش را بر سر علی بن ابی طالب(ع) بست.[۴۲]بدین سان، پیامبر خدا نشان می دهد که با آن خطبه والا و کلمات ارجمند و جملات پرشُکوه، علی(ع) را بر ولایت، نصب نموده و زعامت و امامت وی را بر مردمان، تثبیت کرده است و نه چیزی جز این.[۴۳]

۴ . سلام رهبری

چون پیامبر(ص) از بلندای جایگاه فرود می آید، هنگام نماز می شود. نماز می گزارَد و آن گاه به مؤمنان دستور می دهد که بر علی(ع) به عنوان «امیر مؤمنان» سلام گویند. بریده اسلمی می گوید:

پیامبر(ص) به مردمان دستور داد که بر علی(ع) به عنوان «امیر مؤمنان» سلام گویند. مردم چنین کردند و من، آن روز، خردسال ترین آنان بودم که به علی(ع) سلام گفتم.[۴۴]

۵ . تهنیت بر ولایت و امارت

این تصریح ها و تأکیدها، آن روز، حقیقت را آفتابی کرده بود. همگان، در آن روز، از این حادثه و ابلاغ، «نصب علی(ع) بر ولایت» را می فهمیدند و بدین سان، یکسر به سویش می شتافتند و ولایت را به او تبریک و تهنیت می گفتند. طُرفه آن که داعیه داران بعدی، اوّلین کسانی بودند که چنین کردند. از جمله، خلیفه دوم که گفت:

مبارکت باد، ای پسر ابو طالب! امروز ولی هر مرد و زن مسلمان شدی .

منابع بسیاری این سخن را با الفاظ گونه گون از خلیفه دوم گزارش کرده اند، چنان که از بسیاری دیگر.[۴۵]

۶ . شعر شاعران

ق فهم ادیبان و شاعران از واژگان، در تمامی فرهنگ ها از اعتبار ویژه برخوردار است. عالمان، هماره برای تعیین معنای واژه، آن گاه که معانی مُحتملی داشته باشد، به فهم ادیبان و شاعران استناد می کنند.

شاعر بلند آوازه آن روزگار، حَسّان بن ثابت، بی درنگ پس از فرود آمدن پیامبر(ص) از جایگاه، به پا می خیزد و از پیامبر خدا برای سرایش اشعار، رخصت می طلبد و آن گاه چکامه بلندش را با این مطلع می خواند که:

ینادیهمُ یوم الغدیر نبیّهم

بخمٍّ وأسمِع بالرسول منادیا .

روز غدیر در خُم، پیامبرشان ندایشان داد

اینک به ندای رسول، گوش فرا ده.

و در ضمن آن، چنین می گوید:

فقال له قم یا علی فإنّنی

رضیتک من بعدی إماماً وهادیا

پس به او گفت : ای علی! برخیز

که من تو را برای امامت و هدایتِ پس از خود پسندیدم.

و در فرجام آن، پیامبر(ص) می فرماید:

«لا تَزالُ یا حَسّانُ مُؤَیَّداً بِروحِ القُدُسِ ما نَصَرتَنا بِلِسانِکَ» . ای حَسّان! تو مادام که با زبانت ما را یاری می کنی، با روح القدس، تأیید می شوی.

بدین سان می بینیم که حسّان از آن حادثه و از آن جمله پیامبر خدا، امامت علی(ع) را درمی یابد و پیامبر(ص) نیز بر این دریافت، مهر تأیید می زند.[۴۶]پس از وی نیز شاعران و چکامه سرایان، چنین کرده اند و در اشعار خود، امامت و ولایت علی(ع) را بر اساس این حادثه گسترده اند. علّامه عالی قدر، عبد الحسین امینی، کتاب عظیم الغدیر را، از جمله بر پایه این اشعار و تحلیل محتوای آنها برنهاده است.[۴۷]

۷ . انکار ولایت و نزول عذاب

چون نام علی(ع) فراز می آید و ولایت او رقم می خورَد، سینه های آکنده از حسد، حقد و کینه تاب نمی آورند و سخن ها می گویند و یاوه ها می پراکنند. وقیحانه تر از همه، رویارویی کسی است که در پیش دید پیامبر خدا، به نصب علی(ع) بر جایگاه امامت، با دیده تردید نگریسته، بر عمل پیامبر(ص) طعن می زند و چگونگی این «نصب» را از پیامبر خدا بازخواست می نماید که :

آیا این [ نصب]، از سوی خداست و یا خود بدان همّت گماشتی؟

پیامبر(ص) سه بار با سوگند، تأکید می کند که بر اساس وحی الهی چنین می کنم ؛ امّا او تیره جانی پیشه می کند و از خداوند، عذاب می طلبد. خداوند، سنگی فرو می فرستد و او، بدان کشته می شود. پس آیات : «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ؛[۴۸]خواهنده ای عذابی واقع شدنی را خواست…» نازل می گردد.

روشن است که او از جمله : «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست»، امامت و پیشوایی را می فهمید ؛ چرا که در اعتراضش به پیامبر خدا، از جمله گفت : سپس راضی نشدی، تا این که این جوان را بلند کردی و گفتی :

«هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست».

افزون بر این، تأکید بر دوستی علی(ع) و علنی نمودن لزوم مهرورزی به وی، این همه خشم و گردنکشی لازم نداشت.[۴۹]

۸ . اعتراف صحابیان

گویا در آن روزگاران و به هنگامی که این سخن علنی شد، هیچ کس در مفهوم آن (امامت، پیشوایی و زعامت) تردید نکرده است . بیماردلان نیز از سَرِ سست باوری، در سخن پیامبر(ص) به تردید نگریسته اند، وگرنه در معنای جمله، هرگز تردید نکرده اند.

در همان روزگاران و پس از آن واقعه و گاه حتّی سال های سال بعد از آن نیز کسانی با استناد بدان حادثه، علی(ع) را «مولا» نامیده اند و او را بدان، مورد خطاب قرار می دهند. علی(ع) خود، چرایی این تعبیر را از آنها می خواهد. آنها می گویند:

  حقیقت ایمان و اسلام
[ چون] روز غدیر خم، شنیدیم که پیامبر خدا می گوید : «هر که من مولای اویم، این [ علی ]مولای اوست».[۵۰]

عمر بن خطّاب نیز بارها بر این نکته تأکید کرده است، همانند صحابیان دیگر.

آیا کسانی که علی(ع) را بر اساس حدیث غدیر و با استناد به جملات آن، «مولا» نامیده اند، از این کلمه، «حبیب» و«نصیر» را برداشت کرده اند؟! آیا جز با سهل انگاری و تن زدن از ساده ترین مسائل زبانی و بیانی، چنین فهمی روا خواهد بود؟!

۹ . گواه طلبی امام

علی(ع) جریان را بدان سان می دید که سیاستمداران، با فرصت طلبی، خود را به نادانی و فراموشی واقعه زدند، و چون اقدام عملی علیه آنان را ـ به دلایل و عللی که در جای خود آمده است ـ روا نمی دانست، از درگیری و رویارویی تشنّج آفرین تن زد ؛ امّا واگویی حق و عرضه حقیقتِ ماوقع را در موقعیّت های مناسب، هرگز از دست نمی هشت.

اگر کسی از واقعِ امر سؤال می کرد، امام(ع) حق را به صراحت می نمود و اگر در مقامی در میان مردم، موقعیّتی مناسب می یافت، موضوع را طرح می کرد و از کسانی که شاهد جریان بودند، می خواست که آنچه را دیده اند، وا گویند و گاه نیز کسانی را که در جوّ «تهدید» و «تطمیع»، از بازگویی حقْ تن می زدند، سوگند می داد که حق را آشکار نمایند و از این که حقیقت به فراموشی سپرده شود، جلوگیری کنند.

این گونه گواه طلبی ها که در قلم و بیان محدّثان و مورّخان به «مُناشده» شهره گشته است، بسیار است، چه به روزگار انزوا و چه به روزگار خلافت، تا نسل جدید نیز حق را بداند و حقایق را بفهمد. از جمله آورده اند که چون علی(ع) به کوفه وارد شد، در میان مردمان به پا خاست و فرمود :

شما را سوگند می دهم هر آن کس که حدیث «هر که من مولای اویم، این [ علی ]مولای اوست» را در روز غدیر شنیده است، به پا خیزد و گواهی دهد.

پس عدّه ای از صحابه برمی خیزند… .[۵۱]

علی(ع) جای در جای بر این حقیقت، پای می فشارَد و از آنان که در غدیر بوده اند، همی می خواهد که حقیقت را بگویند و از این که «حقْ» مکتوم بمانَد، جلوگیری کنند.

برای علی(ع) این وا گویی و اعتراف و گواهی دادنِ شاهدان، بدان سان مهم است که چون کسانی از گواهی دادنْ تن می زنند ـ کسانی که هرگز انتظار نمی رفت چنان کنند ـ، امام(ع) آنان را از سرِ سوز، نفرین می کند.[۵۲]آیا می توان تصوّر کرد که این همه سوز و گداز، تأکید و تنبّه، و تلاش و روشنگری برای فراموش نشدن غدیر، فقط برای این است که پیامبر خدا در جمله ای فرموده بود :«علی را دوست داشته باشید و او را یاری کنید»؟!

آیا می توان تصوّر کرد که تهدید حاکمان برای به سکوت وا داشتن افراد، فقط برای این بوده است که نمی بایست جمله ای از پیامبر(ص) (که :«علی را دوست داشته باشید»)به گوش ها و جان ها می رسید؟! تهدیدی که سبب می شود پس از سوگند امام(ع) از میان انبوهی از کسانی که در آن هنگامه شگفتْ حضور داشتند، تنها عدّه اندکی پاسخ گویند و بسیاری از سرِ ترس و طمع، لب فرو بندند؟! شگفتا!

«چون غرض آمد، هنر پوشیده شد

/ صد حجاب از دل به سوی دیده شد».[۵۳]

سخن معصومان در تفسیر حدیث

گفتیم آنان که در آن هنگام حضور داشتند، از جمله : «هر که من مولای اویم، این [ علی ]مولای اوست»، ولایت و زعامت و امامت را فهمیدند و بر این پایه به علی(ع) تبریک گفتند و او را ستودند. ادیبان و شاعران نیز چنان فهمیدند و آن حقیقت را در چکامه ها نهادند و به تاریخ سپردند. تیره دلان نیز چنان فهمیدند ؛ ولی برنتابیدند و خیره سری کردند و موضع گرفتند.

اکنون می خواهیم بگوییم که امامان معصوم(ع) نیز در هنگام تفسیر حدیث، این حقیقت را بارهای بار، علنی کرده اند. پس از اشاره به این حقیقت، سخن را در این قسمت به فرجام ببریم.

باری، آن بزرگان و بزرگواران، آن امیران سخن و چشندگان جانِ علم نیز که «اهل خانه»اند و «بهتر می دانند که در خانه وحی چیست»،[۵۴]از این حدیث، در مواقع مناسب، فقط همین تفسیر را به دست داده اند و نه جز آن را. ابو اسحاق می گوید: به علی بن حسین علیهما السلام گفتم : معنای گفته پیامبر(ص) : «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست» چیست؟

فرمود :

أخبَرَهُم أنَّهُ الاِءمامُ بَعدَهُ . به آنان آگاهانْد که او امام پس از ایشان است.[۵۵]

این گونه تفسیرها در میراث امامان(ع) فراوان است و تفسیر آن بزرگواران، بی گمان بر هر تفسیر دیگری مقدّم است.[۵۶]

پس از غدیر

پیامبر خدا در پیش دید ده ها هزار تن از کسانی که از گزاردن حج برگشته بودند، ولایت علی(ع) را ابلاغ کرد و کسی جز یک نفر، به گونه آشکارا آهنگ مخالفت نکرد و سخنی نگفت. هر کس، هر چه بر دل داشت، آشکار نکرد. مردمان، پراکنده شدند و پیامبر خدا نیز با اصحاب، وارد مدینه شد.

[۱]ر . ک : ج ۲ ص ۲۱۷ (واقعه غدیر) .

[۲]ر . ک : ج ۲ ص ۲۷۷ (تبریک رهبری) .

[۳]ر . ک : نفحات الأزهار : ج ۶ ص ۳۷۷ .

[۴]البدایه والنهایه : ج ۵ ص ۲۱۴ .

[۵]رساله طرق حدیث «مَن کنت مولاه فعلی مولاه» : ص۱۱ .

[۶]الغدیر : ج ۱ ص ۱۴۴ ، طبع جدید.

[۷]این کتاب ، حاصل حاشیه ها و استدراکات سیّد عبد العزیز طباطبایی رحمه الله بر الغدیر بود که به علّت فوت ایشان ، فرصت انتشار مستقل نیافت؛ امّا ظاهرا در طبع جدید الغدیر ، پانوشت شده است. (م)

[۸]نفحات الأزهار : ج ۶ ص ۳۷۸ به بعد.

[۹]المستدرک علی الصحیحین : ج ۳ ص ۱۱۸ ح ۴۵۷۶ .

[۱۰]المستدرک علی الصحیحین : ج ۳ ص ۶۳۱ ح ۶۲۷۲ .

[۱۱]سنن الترمذی : ج ۵ ص ۶۳۳ ح ۳۷۱۳ .

[۱۲]تذکره الحفّاظ : ج ۲ ص ۷۱۳ ح ۷۲۸ . برای آگاهی از اهمیّت کتاب طبری، ر . ک : الغدیر فی التراث الإسلامی : ص ۳۵ .

[۱۳]فتح الباری : ج ۷ ص ۷۴.

[۱۴]الإقبال : ج ۲ ص ۲۴۰ .

[۱۵]ر . ک : الغدیر فی التراث الإسلامی : ص ۴۵ ، که در آن از اهمیّت کتاب ابن عقده و تأثیر آن در آثار بعدی به دقّت ، سخن رفته است.

[۱۶]ر . ک : تاریخ دمشق : ج ۴۲ ص ۲۰۴ .

[۱۷]ر . ک : الغدیر : ج ۱ ص ۶۴۱ که معانی مختلف «مولا» را برشمرده است.

[۱۸]مجاز القرآن : ج ۲ ص ۲۵۴ .

[۱۹]شرح المعلّقات السبع ، ابو عبد اللّه حسین بن احمد زوزنی : ص ۲۱۰ ، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیّات ، ابو بکر محمّد بن قاسم الأنباری : ص ۵۶۵ـ۵۶۶ .

[۲۰]معانی القرآن : ج ۳ ص ۱۲۴ ، تفسیر الفخر الرازی : ج ۲۹ ص ۲۲۸ .

[۲۱]ر . ک : نفحات الأزهار : ج ۸ ص ۸۶ـ۱۶، الغدیر : ج ۱ ص ۶۱۵ به بعد .

[۲۲]البحر المحیط : ج ۵ ص ۵۳ .

[۲۳]الشافی : ج ۲ ص ۲۷۱ .

[۲۴]معانی القرآن : ج ۲ ص ۱۶۱ ، الشافی : ج ۲ ص ۲۷۱ .

[۲۵]مفردات ألفاظ القرآن : ماده «ولی» .

[۲۶]الوسیط فی تفسیر القرآن المجید : ج ۲ ص ۲۸۱ .

[۲۷]الکشّاف : ج ۱ ص ۱۷۳ .

[۲۸]النهایه فی غریب الحدیث : ماده «ولی» .

[۲۹]ر . ک : نفحات الأزهار : ج۶ ص ۱۶ـ۱۲۰، الغدیر : ج۱ ص۶۱۵ به بعد. این دو عالم نستوه و مرزبان بزرگ حق و حقیقت (میر حامد حسین هندی و عبد الحسین امینی) ، آنچه را یاد کردیم ، با تأکید بر ده ها منبع ادبی، لغوی و تفسیری گزارش کرده اند.

[۳۰]از جمله، سزامند است یاد کنیم از محقّق سختکوش و باریک بین مصری، محمّد بیّومی مهران، استاد دانشگاه اسکندریه، که بدون هیچ تردیدی، این حقیقت را پذیرفته و بر این باور رفته است که قطعا «مولا» به معنای «اولی به تصرف» است و نه چیز دیگر (الإمامه وأهل البیت : ج ۲ ص ۱۲۰).

[۳۱]اشاره است به سخن امام علی(ع) در توصیف پیامبر(ص) : «طبیبٌ دوّارٌ بطبّه ؛ طبیبی است در جستجوی بیماران» (ر . ک : نهج البلاغه : خطبه ۱۰۸).

[۳۲]وفیات الأعیان : ج ۵ ص ۲۳۱ : «و این درّه به ناهمواری و شدّت گرما توصیف شده است».

[۳۳]درباره عدد حاضران در واقعه غدیر خم، اقوال ، گوناگون است، از جمله : یکهزار وسیصد و ده هزار نفر در المناقب ، ابن شهر آشوب (ج ۳ ص ۲۶)، ده هزار و دوازده هزار نفر در تفسیر العیّاشی (ج۱ ص ۳۳۳ ح ۱۵۳ و ص ۳۲۹ ح ۱۴۳) ، هفده هزار نفر در جامع الأخبار (ص ۴۷ ح ۵۲)، چهل هزار و هفتاد هزار و نود هزار و ۱۱۴ هزار و ۱۲۴ هزار نفر در السیره الحلبیّه (ج ۳ ص ۲۵۷)، هفتاد نفر در الاحتجاج (ج ۱ ص ۱۳۴ ح ۳۲) و ۱۲۰ هزار نفر در تذکره الخواصّ (ص ۳۰) (ر . ک : الغدیر : ج ۱ ص ۹ ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۱۳۹ و ۱۵۸ و ۱۶۵) .

[۳۴]ق، آیه ۳۷.

[۳۵]ر . ک : ج ۲ ص ۲۴۲ (بحثی درباره آیه تبلیغ) و ص ۲۶۰ (تحقیقی درباره روز کامل شدن دین) .

[۳۶]ثقلین، یعنی : دو ثقل، دو چیز سنگین و یا گران بها ، از آن رو که اخذ و عمل به آن دو سنگین است و یا آن که ارزشمند و گران سنگ اند.

[۳۷]البدایه والنهایه : ج ۷ ص ۳۴۹ . نیز ، ر . ک : ج ۲ ص ۲۱۷ (حدیث غدیر) .

[۳۸]سحاب ، به معنای «اَبْر» ، نام یکی از دستارهای پیامبر خدا بود.

[۳۹]مسند الشهاب : ج ۱ ص ۷۵ ح ۴۷ ، النهایه فی غریب الحدیث : ماده «توج» .

[۴۰]تاج العروس : ماده «عمم» .

[۴۱]فرائد السمطین : ج ۱ ص ۷۶ ح ۴۲ .

[۴۲]نظم درر السمطین : ص ۱۱۲ .

[۴۳]در برخی نقل ها چنین است که اوّل، عمامه را بر سر علی(ع) نهاد و آن گاه فرمود : «هر که من مولای اویم، …»؛ که ممکن است تکرار بوده و نه بار اوّل. ر . ک : ج ۲ ص ۲۶۹ (تاج گذاری در روز غدیر) .

[۴۴]ر . ک : ج ۲ ص ۲۷۱ (سلام رهبری) .

[۴۵]ر . ک : ج ۲ ص ۲۷۷ (تبریک رهبری) .

[۴۶]غدیریه حَسّان، مشهورترین و بلندآوازه ترین شعر اوست (الغدیر : ج ۲ ص ۶۵ به بعد) . شگفتا از آقای دکتر محمّد طاهر درویش که کتابی پربرگ درباره حَسّان ، فراهم آورده و درباره اشعار او از ابعاد مختلف ، سخن گفته ، ولی و هرگز از این شعر او یاد نکرده است (حسّان بن ثابت، قاهره : دار المعارف) .

[۴۷]ر . ک : ابیات حسّان بن ثابت . نیز : ج ۲ ص ۳۰۵ (اشعار حسّان بن ثابت) .

[۴۸]معارج، آیه ۱.

[۴۹]برای روایات و نقل های بسیار دیگر، ر . ک : ج ۲ ص ۳۱۱ (درخواست عذاب) .

[۵۰]ر . ک : ج ۲ ص ۱۳۷ (علی ، مولای هر کسی است که پیامبر ، مولای اوست) .

[۵۱]ر . ک : ج ۲ ص ۳۲۹ (سوگند دادن های علی) .

[۵۲]ر . ک : ج ۲ ص ۳۴۱ (نفرین علی به پنهان کنندگان) .

[۵۳]مثنوی مولوی .

[۵۴]اشاره ای است به جمله معروف «أهل البیت أدری بما فی البیت» که شکل روایت پیدا نموده است (ر . ک : بحار الأنوار : ج ۸۱ ص ۲۷۴) .

[۵۵]معانی الأخبار : ج ۶۵ ص ۱ .

[۵۶]ر . ک : ج ۲ ص ۳۵۳ (تفسیر کلمه «مولا») . نیز ، ر . ک : «الغدیر و حدیث العتره الطاهره»، تُراثُنا ، ش ۲۱.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *