خانه / حدیث / جنگ احد و شهادت حضرت حمزه (ع)

جنگ احد و شهادت حضرت حمزه (ع)

جنگ احد وشهادت حضرت حمزه(ع)

الدرّ المنثور:

إنَّ النِّساءَ کُنَ یومَ احُدٍ خَلفَ المسلمینَ یُجهِزْنَ عَلَى جَرحَى المشرکینَ … فجاءَ أبو سُفیانَ فقالَ: أعلُ هُبَلُ! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله: قولوا: اللّهُ أعلى وأجَلُّ، فقالوا: اللّهُ أعلى وأجَلُّ، فقالَ أبو سفیانَ: لنا العُزّى ولا عُزّى لَکُم! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله: قُولُوا: اللهم مولانا و الکافرون لا مولى لهم .

در جنگ احد، زنان در پشت جبهه مسلمانان بودند و مجروحان را مداوا مى کردند … ابوسفیان آمد و شعار «پیروز باد هبل» را سر داد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به مسلمانان فرمود: شما بگویید: «خدا برتر و بزرگتر است» و مسلمانان شعار را سر دادند. ابو سفیان شعار داد: «ما عُزّى را داریم و شما عُزّایى ندارید». پیامبر خدا به مسلمانان فرمود: شما هم بگویید: «خدا مولاى ماست و کافران مولایى ندارند».

الدرّ المنثور: ۲/ ۳۴۵

صحیح مسلم:

إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله کُسِرَت رَباعِیَتُهُ یومَ احُدٍ، وشُجَّ فی رَأسِهِ، فَجَعَلَ یَسلُتُ الدَّمَ عَنهُ ویقولُ: کیفَ یُفلِحُ قومٌ شَجُّوا نَبِیَّهُم وکَسَرُوا رَباعِیَتَهُ، وهُو یَدعُوهم إلَى اللّهِ؟! فَأنزَلَ اللّهُ عَزَّوجلَّ: «لَیسَ لَکَ مِن الأَمْرِ شَیْ ءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَلِمُونَ».

در جنگ احد، دندان پیشین پیامبر خدا شکست و سر آن حضرت شکاف برداشت و در حالى که از فرقش خون جارى بود مى فرمود: چگونه رستگار شوند مردمى که فرق پیامبر خود را که آنان را به خدا دعوت مى کند، شکافتند و دندان پیشینش را شکستند؟ پس، خداوند عز و جلاین آیه را فرو فرستاد: «تو را در این کارها دستى نیست؛ یا [خدا] بر آنان مى بخشاید، یا عذابشان مى کند، زیرا آنان ستمکارند».

صحیح مسلم: ۳/ ۱۴۱۷/ ۱۰۴

امام على علیه السلام:

لَمّا انجَلى الناسُ عَن رسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله یومَ احُدٍ نَظَرتُ فِی القَتلى فلَم أرَ رسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله، فقلتُ: واللّهِ ما کانَ لِیَفِرَّ وما أراهُ فِی القَتلى، ولکن أرَى اللّهَ غَضِبَ علَینا بما صَنَعنا فَرَفَعَ نَبِیَّهُ، فما فِیَّ خیرٌ مِن أن اقاتِلَ حتّى اقتَلَ، فَکَسَرتُ جَفنَ سَیفِی، ثُمّ حَمَلتُ علَى القَومِ فَأفرَجُوا لی، فإذا أنا برسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله بَینَهُم.

در جنگ احد هنگامى که مردم از گردِپیامبر خدا پراکنده شدند، من در میان کشتگان نگاه کردم، اما پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را ندیدم. با خود گفتم: به خدا قسم او اهل فرار نبود و در میان کشته ها هم نمى بینمش. فکر مى کنم خداوند از این رفتار ما به خشم آمده و پیامبرش را به آسمان برده است. پس، وجود من دیگر بى فایده است و باید بجنگم تا کشته شوم. لذا غلاف شمشیرم را شکستم و به دشمن حمله کردم و آنان از برابر من دور شدند و ناگاه دیدم که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در میان آنهاست.

کنز العمّال: ۳۰۰۲۷

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:

سَیِّدُ الشُّهَداءِ: حَمزَهُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ‏، و رَجُلٌ قامَ إلى إمامٍ جائرٍ فأمَرَهُ و نَهاهُ فقَتَلَهُ.

سرور شهیدان، [یکى‏] حمزه فرزند عبد المطلب است و [دیگرى‏] مردى است که در برابر پیشوایى ستمگر بر پا خیزد و او را امر و نهى کند و آن پیشوا او را بکشد.

المستدرک على الصحیحین: ۳/ ۲۱۵/ ۴۸۸۴.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *