قالب وردپرس درنا توس

اینجا هتل نیست

اینجا هتل نیست

قسمت اول

تابستان سال ۷۲ بود می خواستم تابستان درس(ادبیات عرب) بخوانم. یکی از دوستانم بابلی بود گفت: قم خیلی گرم است بهتر است برویم شهر ما مدرسه فیضه بابل. قرار شد او برود و هماهنگی کند و بعد ما برویم . تماس گرفت گفت. شما هم بیایید.

وقتی به مدرسه فیضه بابل رسیدیم ساعت ۷ صبح بود. سراغ مسئول مدرسه را گرفتم گفتند این ساعت کنار مسجد مطالعه می کند. به طرف مسجد راه افتادیم بوی شالی هاکه بعداً شنیدم خود طلاب می کارند در زمین های کشاورزی مدرسه به مشام می رسید. کنار مسجد روحانی مسنّی روی نیمکتی نشسته بود و مشغول مطالعه بود..

کنار او قبر شهیدی بود فامیل شهید با فامیل مسئول مدرسه یکی بود، فاضل. بعد متوجه شدیم که او فرزند مسئول مدرسه بوده که خودش هم طلبه بوده است.

نزدیک حاج آقا رسیدیم سلام کردیم از پشت عینکش به ما نگاه کرد و جواب سلام مان را داد و مشغول مطالعه شد. گفتیم حاج آقا تابستان آمده ایم در این مدرسه درس بخوانیم. حاج آقا گفت: وضو دارید گفتیم: خیر گفت: کنار شالی ها آب تمیز هست وضو بگیرید و بروید داخل مسجد دو رکعت نماز تهیت مسجد بخوانید من میام. نماز که تموم شد گفت: ببینید اینجا هتل نیست. امتحان می گیریم اگر قبول شدید بماند و گرنه….به هر حال ماندنی شدیم.

قسمت دوم(تو دل برو شد)

کتاب آدم ها را نباید از جلد و ظاهر شون تخمین زد باید هر ورق آنها را در شرایط مختلف دید و خواند. ابتدا ظاهر مدیر مدرسه برام خشک بود. اما چیزی نگذشته که همه چیز تغییر کرده و معادله های ذهنی ام به هم ریخت. وقتی در امتحان ایشان قبول شدیم رو کرد به یکی از شاگردان موفقش و گفت: اینا مهمونند ظهر ناهار ببرشون اتاقت. چند روز بعد حاج آقا از مرغ های محلی که تو خونه داشت برامون تخم مرغ محلی فرستاد. موقع نماز سر وقت حاضر می شدو هر باری از یک نفر می خواست اذان بگوید طلاب، خادم، پسر بچه، مهمان و..
گاهی بعد از نماز تخته سیاهی رو جلوی نمازگزاران می آورد و یک آیه یا یک دعا می نوشت و از کسی می خواست تجزیه ترکیب کند و گاهی هم همین طور که در سجاده بود از کسی می خواست تا فردا درباره یک مسئله علمی ای با او بحث کند.

برام خیلی عجیب بود. بعد از نماز و کار علمی!

شاگردانش می گفتند: الان مدرسه تعطیل است در طول سال خیلی جدی است نیمه شب ها تو راهرو مدرسه قدم می زنه و برای نماز شب با لفظ الصلاه طلاب را خبر می کند. و هنگام روز طلاب باید دروس خود را مطالعه و با دیگران بحث کنند و او به شکل دوره ای سر زده در بحث ها شرکت می کند و وضعیت مطالعه و مباحثه انها را رسیدگی می کند.

قسمت سوم بخش پایانی: او به درد طلبگی نمی خورد

روزی به طلبه ای گفت وسایلت را جمع کن و برو. بعد با حاج آقا صحبت کردم که چرا باید برود. گفت: این جا طلبه باید درس بخواند. به او خیلی فرصت دادم آن قدر که فکر بازی است فکر درس و اخلاق نیست. وقتی او را خواستم و خصوصی با او سخن گفتم به من گفت اگر من را اخراج کنی می روم و پشت سرت برضدت تبلیغ می کنم، به همه دروغی می گویم او از انجمن حجتیه است. گفتم اگر نگهت دارم؟ گفت هیچی. گفتم کسی که بخواهد اساس کارش بر دروغ باشد به درد طلبگی نمی خورد. طلبه باید اهل تلاش علمی و تقوا باشد.

کانال های مارو هم امتحان بکن: تلگرام - سروش - گپ

درباره ی محمد حمزه

یک طلبه که می خواد توی فضای مجازی و وب نویسی قدم بزاره آماده پاسخگویی و کمک رسانی به همه دوستان عزیز هستیم (توی بخش نظرات منتظر دیدگاه هاتون هستم)

مطلب پیشنهادی

از حرف تا عمل

از حرف تا عمل خادم حرم حضرت معصومه –سلام الله علیها- بود. کمی باهاش صحبت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *